ویرایش شده در - ساعت -
تبلیغات اتمام امتحانا و شروع اتخابات،یوهاهاهاها ...
به به ،به به.می بینم که
امتحانامون تموم شده به سلامتی و...اینکه برم استراحت کنم تا شهریور
ایشاالله...دوباره پاشم بخونم.خوب از انتخابات چه خبرررررررررررر.خوب مردمو مشغول
کرده.خلاصه یه عده از بیکاری دراومدن.کاشکی همیشه فضا انتخاباتی بود،آخه یه جورایی
همدلی و هم راهیو ودرگیری و دعوا وآبروبری و قتل و آدم کشی و ...خلاصه همه چیزای
قشنگ قشنگو تو خودش داره دیگه...نورسبزم که کشورمونو فراگرفته و چیزدیگه...ازاون
طرفم که زیرآب همدیگرو می زننو واینکه دوستن باهم جای بسی تعجب است.یه کاری کردن
که هرروز یه چیزی شده سوژه خنده مردم...یه روز چیزچیز،یه روز دروغگو،یه روز
300میلیون و...آهان راستی این 300ملیون چی شد آخر؟؟؟؟واقعا این خیلی زشته که
نامزدای انتخاباتی به جای اینکه برنامه های آینده خودشونو ارائه بدن ،بشینن
رودرروی همو فوشکاری کنن،بعدش آبروی کل دستگاهای حکومتی رو ببرن.الان نمی فهمن چی
می گن ولی دو روز دیگه که دشمنا از همین موردا برای تخریب کشور استفاده کردن ،می
فهمن که چه گندی زدن...من که هر شب خواب نورسبزوحاله ی نورانی و عبای سفیدو خلاصه
نور در نوریه واسه خودش.ماشالله ایناهم که همشون نورانیییی!!!!!!من خودم به شخصه
طرفدار موسویم،اونم نه به خاطر اینکه حرفاشو باوردارم،چون تابلوئه که همش شعار می
ده،می خوام ببینم اگه بیاد چه گلی به سرمون می زنه که خوشگل تر بشیم...بعدشم چون
زیاد بهشون اعتماد ندارم امسال رای نمی دم و فکرامو می کنم تا 4سال دیگه یکی رو
انتخاب می کنم.ولی حدسم اینه که احمدی نژاد رای می یاره،چون طرفدارای موسوی مثل
خودش های و هوی دارن فقط...نمونش خودم که از صبح تا شب تو خونه را میرم و میگم
میرحسین میرحسین،ولی بعدش بهش حرف میزنم.خلاصه این طوریاست دیگه...موفق باشین
همتون...آخه من می خوام برم مسافرت(دقت کنین چون می خوام برم موفق باشین،درغیر
اینصورت نباشین)...تا بعدا 2رود ودریا
|+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در چهارشنبه 20 خرداد 1388 و ساعت 10:03 ویرایش شده در - ساعت - نجات از مرگ ...
قبل از هر چیزی یه فاتحه واسه روح من
بفرستید.خوب حالا...هنوز هیچی نشده اشکات سرازیر شد.آخه امروز 1ماشین (توجه داشته
باشین فقط 1ماشین نه چندتا)داشت منو زیر می کرد.ااا...اونجوری نکوبون به سروصورتت
هنوز تموم نشده که.نگران نباشید من جاخالی دادم |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در دوشنبه 4 خرداد 1388 و ساعت 23:50 ویرایش شده در - ساعت - بازگشت افتخارآمیزم بعد از2ماه به وقوع انجامید ...
سلام سلام سلام.می بینم تو این 2 ماهی که نبودم همتون غش و ضعف رفتین.چقدرم که دلتون واسم تنگیده...چقدم نظر دادین...چقدم شرمنده کردین...آخه خجالت نمی کشین که انقد بی معرفتین...واقعا که.از همین الان اعلام می کنم که من به دلیل کمبود محبت دوستان مجازیم به افسردگی مضمن از نوع حادش دچار شدم
.دیگه ام هیچ کدومتونو دوس ندارم.البته از اونایی که به یادم بودن خیلی خیلی تشکر می کنم و روی تک تکتونو می بوسم. ..ای وای،نه زشته.خیلی معذرت می خوام من بازم جو گیر شدم،لطفا نیشتونو ببندین.راستی از داداش طاها جون عزیزم خیلی تشکر می کنم که اجازه داد من تا می تونم وراجی کنم(خودش گفت زیاد بنویس،دیگه به من ربطی نداره ).بعدشم بگم که به دلیل شروع امتحانا و اینکه بدجوری کمرمونو خم کرده...آخه نه اینکه در طول سال 1بند می خوندیم!!!!این شد که موقع امتحانا نمی تونیم چش رو هم بزاریم .البته جا داره این نکته رو هم بگم که من رشتم ریاضیه و اصولا رشته ریاضی به وقت بیشتری احتیاج داره،وگرنه بقیه رشته ها که کاری نداره. یوهاهاهه(اشتبا نگیرین این آوای خندس به سبک خودم).خو دیگه بیشتر از این وقتمو نگیرین،من باید برم درسمو بخونم که ایشالله بتونم کنکور نفر اول بشم.همتونو به خدا می سپرم.نظرم یادتون نره.البته حق دارین نظر ندینا چون چیز خاصی نمی نویسم .سعی می کنم بعدا مطالب خوبی بذارم.فعلا بای تا های![]() ![]() |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در شنبه 2 خرداد 1388 و ساعت 11:26 ویرایش شده در - ساعت - سال نو مبارک ...
سلام به عزیزای دلم خیلی وقته نیومدم.دلم واسه اینجا تنگ شده بود.از محبت های شما هم واقعا ممنونم.به گفته ی اندیشمندانی که نظر داده بودن من تصمیم گرفتم از این به بعد کمتر وراجی کنم تا شما از کلمات پربار من کمتر بهره ببرید.پس سریع می رم سر اصل مطلب و اصل مطلبم چیزی نمی تونه باشه جز سال نو.پس عیدتون مبارک باشه .امیدوارم تو سال جدید همونطوری که سنتون بالا می ره عقلتونم بالا بره (یعنی زیاد بشه)و به همه ی آرزوهای منطقی تون برسید.الهی آمین |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در جمعه 30 اسفند 1387 و ساعت 00:21 ویرایش شده در - ساعت - 22 بهمن مبارک ...
سلام سلام.این روز بزرگ یعنی پیروزی انقلاب
اسلامی رو به همه ی شما دوستای گلم تبریک می گم و...اینکه امروز وبلاگ من سه ساله
می شه.یعنی سه سال پیش کی می شه؟نمی دونم، 78 منهای 3بکن ببین کی می شه بعدا
خبرشو به منم بده.(مثلا ریاضی خوندیم خیر سرمون).خوب به نظر شما تا حالا وبلاگم
چجوری بوده،نه اصلا نمی خواد بگین خودم می دونم.می خواستم اینجا یه بحث سیاسی را
بندازم درمورد همین انقلاب و اینا،ولی الان حس و حالش نیست چون خیلی دپرسم.دلمم
خیلی گرفته. به قول شاعر هیشکی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته.ولی شاید بعدا
این کارو کردم چون ذهنم خیلی مشغولشه.خلاصه اینکه سی امین سالگرد پیروزی انقلاب و
سومین سالگرد وبلاگم مبارک.شما هم تبریک بگین تا منو از این ناراحتی در بیارین. |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در سه شنبه 22 بهمن 1387 و ساعت 17:16 ویرایش شده در سه شنبه 22 بهمن 1387 ساعت 17:31 نظر بدین ...
سلام عزیزان دلم.یه جایی خونده بودم به
زبان محاوره نوشتن در وبلاگ باعث می شه تا بازدید زیادی نداشته باشین چون خواننده
فکر می کنه که نویسنده آدم بی تجربه ای هست.حالا می خوام از شما بپرسم که با این
نظریه موافقید یا نه.هر چند می دونم که شما عاقل تر از این حرفا هستین که ازین
فکرا بکنین، ولی خوب بعضی وقتا پیش می یاد دیگه... حالا بدون شوخی نظرتونو بگین می خوام بدونم
اگه اینطوری فکر می کنین طرز نوشتنم و تغییر بدم.می بینین چقد برای نظرتون ارزش
قائلم پس یادتون نره بگینا. |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در یکشنبه 13 بهمن 1387 و ساعت 22:57 ویرایش شده در - ساعت - دهه فجر مبارک ...
سلام به همگی.اول از همه یه نفس عمیق می
کشم...آخیشششششششششششش...بلاخره امتحانا تموم شد ولی...نمره های درخشانش هر روز
بیشتر از دیروز می درخشه.راستی دهه ی فجر و به ملت عزیز ایران تبریک می گم و
اینکه...یه سوال داشتم.می خوام بدونم شماها چقد از این انقلاب اسلامی راضی هستید
یا چقد ناراضی.تا پایان 22 بهمن فرست دارید تا نظرات خودتون رو ارسال کنید . به دلیل درخواست های زیاد زمان پاسخ دهی
تمدید شد تا هر وقت که دلتون خواست می تونید نظرات خوتون رو بفرستید.به همرا 19 %
کلمه ی مورد حساب.دست شما مرسی .بای بای |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در جمعه 11 بهمن 1387 و ساعت 18:22 ویرایش شده در - ساعت - سکوت به معنی موج دریا ...
اعتراض من ...
سلام به آبجی ها وداداشای گلم.می خواستم
اولش از اونایی که لطف می کنن و نظر می دن واقعا تشکر کنم چون خیلی منو خوشحال می
کنن و خوشحالی منم سعادتیه که نسیب هر کسی نمی شه(چه از خود راضی).بعدشم یه گله
بکنم از اونایی اینهمه بهشون سر می زنم و نظر می دم ولی هیچ واکنشی در قبال کنش من
انجام نمی دن(مگه زوره).آخه یه عده فقط واسه تبلیغات خودشون می یان نظر می
دن.سومیشم اینکه جدیدا آمار بازدید کننده های وبلاگم خیلی پایین اومده.فکر می کنم
به خاطر عوض کردن عنوان وبلاگم باشه.آخه می خواستم یه عنوانی انتخاب کنم که چرت و
پرت باشه چون جدیدا این جور چیزا بیشتر مورد توجه نسل سومی ها قرار می گیره ولی
بعدش فهمیدم که نسل سومیای این دوره زمونه(مگه هر زمونه چندتا نسل سوم داره!)بی
ذوق تر از این حرفان چون هنوز به تیترای عاشقونه بیشتر علاقه نشون می دن.به هر حال
نظر شخصی من اینطوری بود.پس به نظر خودم احترام می ذارم و عنوان و عوض نمی کنم.ولی
نظر یادتون نره.فوشم خواستین بدین اینجا منطقه آزاده... |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در پنجشنبه 26 دی 1387 و ساعت 23:13 ویرایش شده در - ساعت - دلم تنگ شده بود براتون! ...
سلام عزیزای دلم .دلم واستون تنگ شده
بود(چقد باهوشیا از کجا فهمیدی که خالی بستم).خوب چه فرقی می کنه دل من واسه شما
تنگ بشه یا دل شما واسه من،اصلا دل من و تو نداره که مهم اینه که دل به دل راه
داره.(عجب دل تو دلی شدا).حالا اینکه این راه زمینی،هوایی یا دریایی باشه،نوعش به
خودتون مربوطه که کدوم راه و انتخاب کنید تا من در اولین فرصت واستون یه بلیط جور
کنم.بلیط چیه؟خوب مگه نمی خواستی بری فلسطین به مردم غزه کمک کنی،باشه شوخی کردم
چرا دست و پاتو گم کردی مگه گفتم بری زیر تانک که انقد حول(یا هول یا حل یا هل ،هر
کدوم که می پسندی بخون) شدی.از کجا به کجا رسیدیم.آهان تازه یادم اومد چی می
خواستم بگم .خواستم بگم من همیشه شبا که می خوام بخوابم کلی مطالب طنزگونه یادم
میاد ولی همچین که می خوام فرداییش بنویسم همشون از ذهنم می پره.به این می گن یه
حافظه قوی.به قول یه نفر لعنت به این حافظه،که قربونش برم مثل ساعت کار می
کنه(اخرشو خودم اضافه کردم چون اون طرف اینهمه خلاقیت ذهنی نداشت). |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در سه شنبه 24 دی 1387 و ساعت 23:47 ویرایش شده در - ساعت - رز زرد ...
بازم سلام دیگه ...
سلام دوباره.یعنی دوباره سلام.به هرحال تو مدرسه معلما بیخوردی هنجره هاشونو پاره نمی کنن که واسه اینه که ما آخر که از مدرسه بیرون رفتیم حداقلش بتونیم جملات و درست کنار هم بزاریم.(البته این فقط به دبیر زبان فارسی اختصاص داشت،بعدشم با خودم بودم،حالا تو چرا واسم قیافه گرفتی).خواستم بگم که...آهان برف داره می یاد.ببخشید مثل اینکه موضوع قبلیم درمورد همین بود،ولی خوب اندفه شانسو می بینی همچین که ما یه هفته تعطیل بودیم برفم اومد.آخه از قدیم گفتن ...خوب قدیمیا زیاد حرف می زدن دلیل نمی شه که همشو من بگم.شایدم جدید گفتن،برفی که تعطیلی نیاره به درد عمش می خوره.(اگه این جمله جایی به گوشتون نخورده بود واسه اینه که خیلی جدیده شایدم خودم گفته باشم،کی میدونه).حالا به قدیم و جدیدش کار نداریم مهم اینه که الان چیزی به ذهنم نمی رسه که بنویسم.پس تا بعد ،راستی صرفه جویی یادتون نره،بای. |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در پنجشنبه 12 دی 1387 و ساعت 22:00 ویرایش شده در - ساعت - برف می باره دوباره ...
برف می باره دوباره، سلام به همگی.می بینم که بازم دونه های خوشگل برف تقریبا کشور و سفیدپوش کرده. وای هوا چقدر سرد شده،آدم وقتی میره بیرون می خواد یخ بزه.(ببخشید که من این مطالب را به صورت عامیانه می نویسم شاید بعضی از شماها خوشتان نیاید ولی من اینجوریم دیگه کاریش هم نمی توان کرد.این یک خط هم به افتخار اونایی که از عامیانه خوششان نمی آید)آهان راستی تو رشت یه شایعه شده بود که قراره 27 آذر شایدم 26،بعضیا هم می گن 25 به هرحال بین این 3 روز متغیر بود،خلاصه قرار بود یه برف سنگینی بیادو کل رشت و با خاک یکسان کنه (مگه بمباران هسته ایه).به هر حال اینکه این افتخار بزرگ نسیب ما نشد حالا منتظر می مونیم تا سال دیگه شاید این عنایت نسیب ما بگردد.حداقل اینه که از درس خوندن خلاص می شیم.راستی تا قبل از اینکه هوا سردتر از این بشه خواهشا از شما هم میهنای گلم تقاضای اکید دارم که تو مصرف گاز یه ابسیلون صرفه جویی کنید چون می دونم آخرش ما بدبختا کم می یاریم دیگه،آخه طرف شرقو که یه شبکه جدید یا یه همچین چیزایی کشیدن.طرف غربم که همیشه بی گازن و خلاصه عادت کردن. جنوب که هواشون خوبه.تهرانیا هم که قربونش برم همیشه خدا اوضاش روبه راهه فقط بلدن بی خودی بنالن (البته توهین نشه ها ولی خوب واقعیته دیگه،هرچند رشتیاهم دست کمی ندارن چون همیشه اینجور چیزا رو خوب یاد می گیرن).خلاصه آخرش ما شمالیا می مونیم که همیشه غریب و مظلوم بودیم اخه همه ی مشکلاتمون پشت این درختا و سرسبزیا پنهان شده و کسی به دادمون نمیرسه.پس اگه به فکر هم وطنتون هستید ما رو فراموش نکنین و یه خورده هم شده شعله های بخاریتون و بکشین پایین.بیچاره اون بخاری ترکید از بس کار کرد.آخر همه ی این حرفا بگم که برف اومد ولی...رفت. |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در چهارشنبه 27 آذر 1387 و ساعت 22:51 ویرایش شده در - ساعت - سرکاری ...
نتیجه اخلاقی ...
یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه… جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم… منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من! من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم ! پوووف! منشی ناپدید میشه ... ! بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: حالا من ، حالا من من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ... پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه… بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!! نتیجه : اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه (نتیجه اخلاقی تر:فکر نکنین من بلد نیستم نتیجه اخلاقی بگیرم ،می خواستم اونجا شمارو امتحان کنم) |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در پنجشنبه 7 آذر 1387 و ساعت 23:09 ویرایش شده در - ساعت - تنهاترین غروب بی کسی ...
از شاعر گمنام ...
آروم آروم دارم از یادت میرم |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در پنجشنبه 7 آذر 1387 و ساعت 22:47 ویرایش شده در - ساعت - عنوان وبلاگ ...
سلام به روی ماهت.خوبی گلم،الهی فدات شم چقد دلم برات تنگ
شده بود.آخ قربون شکلت بشم که توام انقد دلت برام تنگ شده.چیه؟تو چرا دست وپاتو گم
کردی، چرا زود به خودت می گیری،منظورم با اون کوچولویی بود که اون ته نشسته.آخه
خیلی بچه ی باحالیه کلی با هم رفیق شدیم (چی؟سرم؟ نه عزیزم جایی نخورده،تو برو
نگران خودت باش من خوب خوبم).غرض از مزاحمت این بود که (مزاحم خودتی من بی نقطشم )
که... خواستم یه توضیحی بدم راجع به عنوان این وبلاگ،فکر نکنید همین جوری من
درآوردی از شکم رودم درآوردما.نخیرم کلی واسه خودش کارشناسی شده.اول بگم که من به
اسم شنبلیله چون خیلی علاقه داشتم(البته اینم بگم که از وجودش وخودش- اصلا نمی
دونم چی هست- ولی به هرحال حالم بهم می خوره)اینو انتخاب کردم و چون آب زرشک خیلی
دوست دارم(اندفه هم از وجودش هم اسمش و هم خودش تو این مورد خوشم می یاد،هرکی
خواست باهام دوست بشه یه آب زرشک مهمون کنه حله |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در پنجشنبه 7 آذر 1387 و ساعت 22:39 ویرایش شده در - ساعت - آروم،آروم ...
آروم آروم دارم،از یادت می رم عشق من کاری کن دارم از دست می رم من هنوز حاضرم واسه تو بمیرم آخه به عشقت اسیرم... کاش می شد یه دفه،فقط یه دفه بگی دوسم داری،ازت چی کم می شه سرتو رو شونم،بسپرم یه دفه یه دفه،یه دفه... |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در یکشنبه 3 آذر 1387 و ساعت 18:59 ویرایش شده در - ساعت - عشق پایدار ...
همیشه دلم می خواست تو زندگیم یه عشق پاک و بدون منظور
داشته باشم که تا آخر عمر همراهم باشه.دلم می خواد همینم عملی کنم.توی دوره زمونه
ای که اعتماد کردن به بقیه به قیمت جون یا بدبختی آدما تموم می شه،این خیلی انتظار
زیادیه که آدما بتونن تا آخر عمر عاشق یه نفر بمونن!تو این زمونه که تو دل هر کس
یه اد لیست 300!!! |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در یکشنبه 3 آذر 1387 و ساعت 18:53 ویرایش شده در - ساعت - فرشته ها هم پرواز می کنند ...
ودا ...
حالا که دیگه مجبوریم، با همدیگه ودا کنیم بیا به یاد اون روزا،همدیگرو دعا کنیم یه وقت دیدی دعا گرفت، خدا نذاشت جدا بشیم ای وای داره فردا می آد،باید دست به دعا بشیم با قلب پاکت از خدا،بخواه منو غصه بده هنوز نرفتی از پیشم،دوریت داره زجرم می ده کی می خواد فردا تورو از من بگیره کاش خونش ویرونه شه، آتیش بگیره عزیزم یادت نره دنیا دو روزه،نمی خوام فردا دلت واسم بسوزه ای خدا حتی اگه دوسم نداره،تو می تونی نذاری تنهام بذاره |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در چهارشنبه 22 آبان 1387 و ساعت 20:25 ویرایش شده در - ساعت - سلام ...
سلام،سلام آبجیا و داداشای گلم.حال شما؟چه خبرا؟چه کارا می
کنین؟خیلی وقت بود خودم نوشته بودم یعنی از خودم نوشته بودم.راستش چیزی به ذهنم
نمی رسید یعنی الانم نمی رسه.خوب شد این اهنگا وجود دارن وگرنه چیزی نداشتم
بنویسم.خواستم بگم دیگه فضای وبلاگم و یه خورده عوض کنم ولی حالا کی ،معلوم
نیست.به امید اون روز بای |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در چهارشنبه 22 آبان 1387 و ساعت 20:13 ویرایش شده در - ساعت - نمی یاد ...
نمی یاد اونی که دلم می خواد نمی یاد اونی که رفته به باد نمی یاد اونی که عمر منه نمی یاد اونی که دل می کنه دوباره دلم می خواد ببینمش سرمو روی شونش بزارم از چشام قطره ی اشکی نمی یاد نکنه دیگه دوسش ندارم کاش می شد عشقمو باور بکنه اونی که منو هرگز نمی خواد نمی یاد تموم عمرم نمی یاد نمی یاد دیگه هیچوقت نمی یاد |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در پنجشنبه 16 آبان 1387 و ساعت 20:37 ویرایش شده در - ساعت - سنتوری جدید ...
عشق ...
پرسی
نشان عشق چیست عشق
چیزی جز ظهور مهر نیست |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در سه شنبه 23 مهر 1387 و ساعت 20:50 ویرایش شده در - ساعت - مسئله ای نیست ... عمومی ,
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین منو عشق تو
فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده گفتی که باید
بروم حوصله ای نیست گفتی کمی فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من شعله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت بگذار بسوزد دل
من مسئله ای نیست..... ![]() |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در شنبه 30 شهریور 1387 و ساعت 03:09 ویرایش شده در - ساعت - عروسک خیالم ... عمومی ,
خط بکش رو
خاطرها،عکسامو پاره کن همین... من که
برای عشقمون کهنه شدم ای نازنین... دست بکش
رو آسمونا،ستاره ی تازه بچین... من چه کنم
که عشق تو،وقتی شدم تنهاترین... من از خدا
می خوام کمک کنه فراموشم کنی... منم خوشم که تا ابد عروسک خیالمی... |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در شنبه 30 شهریور 1387 و ساعت 03:09 ویرایش شده در - ساعت - حس بی رنگی ... عمومی ,
عشق تو ... عمومی ,
من عشقت
رو به همه دنیا نمی دم حتی یادت
رو به کوه ودریا نمی دم با تو می
مونم واسه همیشه اگه دنیا
بخواد منو تو تنها بمونیم واست می
مونم جواب دنیا رو می دم با تو می
مونم واسه همیشه خاطرات تورو
چه خوب چه بد هک می کنم توی تنهاییهام
فقط به تو فکر می کنم با تو می
مونم واسه همیشه |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط شقایق در دوشنبه 25 شهریور 1387 و ساعت 04:09 ویرایش شده در - ساعت - نوشته های پیشین
|